تبليغاتX


www.irLearn.com

ستاره سهیل منم

JavaScript Codes \ ستاره سهیل منم


ای لایق نمیخوام

واسه یه لحظه موندن گل شقایق نمی خوام

یک دل عاشق کافی یه برای زندگیمون

یه نگاه لایق کافیه واسه رفع خستگیمون

بتز عطش عشق تو ، دل منو سوزونده

میخوام بگم این دم باز برای تو خونده

پرنده های دلمون پر میکشن تا بی کرون

باز صدای عشقمو میکشونن تا کهکشون

یاد نگاه اولت دل می بره باز دوباره

نگاه هر رهگزری باز تورو یادم می یاره

ماکه تو رو ندیدیم ، نیومده میره شتابان

میگن خیلی صبورن برو بچه های آسمان

دنبال یه فرصتم ، برای از نو خوندن

برای اومدنو تا همیشه با تو موندن

باز این صدای آب و وزش باد تو ناودون

باز قطرات اشک پنهون تو موج بارون

باز نور داغ خورشید از پشت کوه ها تابید

باز هوس این شیطون از عشق پاکمون خوابید

بیاید کاری کنیم بگن عشقمون خداییه

تا که نگن آخر عشقای پاک جداییه

بیا دست تو دست هم پر بکشیم تو آسمون

بیا که مثل دلامون بریم تا اوج کهکشون

بیا که یه وقت حسودا چشم نزنن به عشقمون

اولش خوشحالی و بعدش    پشیمون

نوشته شده در سه شنبه هجدهم اردیبهشت 1386ساعت 14:51 توسط بشیر |

نوشته شده در یکشنبه بیست و دوم بهمن 1385ساعت 13:39 توسط بشیر |

محرم ماه غم نیست ماه عشق است

نوشته شده در یکشنبه بیست و دوم بهمن 1385ساعت 13:38 توسط بشیر |

اسمتو واسه دلخوشي ميخوام ...

                                     دلتو واسه عاشقــي ميخوام ....

صداتو واسه ارامــش ميخوام ....

                                             دستت رو واسه نوازش ميخوام ...

پاهاتو واسه همراهي ميخوام ....

                                      عطرت رو واسه مستي ميخوام ...

خيالت رو واسه پرواز ميخوام ...

                                            خودت رو واسه  ...پرستش ميخوام

نوشته شده در یکشنبه بیست و دوم بهمن 1385ساعت 13:33 توسط بشیر |

نوشته شده در یکشنبه بیست و دوم بهمن 1385ساعت 13:31 توسط بشیر |

به گل گفتم: "عشق چيست؟" گفت: "از من خوشگل تر است..."

به پروانه گفتم: "عشق چيست؟" گفت: "از من زيبا تر است..."

به شمع گفتم: "عشق چيست؟" گفت: "از من سوزان تر است..."

به عشق گفتم: "آخر تو چيستی؟" گفت: "نگاهی بيش نيستم

نوشته شده در یکشنبه بیست و دوم بهمن 1385ساعت 13:30 توسط بشیر |

نوشته شده در یکشنبه بیست و دوم بهمن 1385ساعت 13:29 توسط بشیر |

گزیده ای از سخنان حضرت رسول ( ص )

 

۞ نشان منافق سه چیز است :

 
üسخن به دروغ بگوید
.
 
ü از وعده تخلف کند .
 
üدر امانت خیانت نماید
.

۞ از نفرین مظلوم بترسید که چون شعله آتش بر آسمان می رود .



۞ هر کس از شما در خوردن قسم جدی تر است به جهنم نزدیکتر است



 
۞ در طلب دنیا معتدل باشید و حرص نزنید ، زیرا به هر کس هر چه قسمت اوست می رسد

 
۞بهترین کارها در نزد خدا نماز به وقت است ، آنگاه نیکی به پدر و مادر ، آنگاه جنگ در راه خدا

 
 
۞ بهترین کارها در پیش خدا نگهداری زبان است


 
۞ بر چهره ستایشگران ، خاک بیفشانید
 


 
۞ وقتی خداوند بنده ای را دوست دارد ، دنیا را از او منع می کند چنانکه شما مریض خویش را از نوشیدن آب منع می کنید .

نوشته شده در یکشنبه بیست و دوم بهمن 1385ساعت 13:28 توسط بشیر |

در یک شب سرد ......

   دوست دارم در يک شب سرد زمستاني مرگ به سراغم آيد اي کساني که مسئول دفن من هستيد پارچه ي سياهي بر روي تابوتم بياندازيد تا همه بدانند که زندگي من پر از سياهي و تباهي بوده دستهايم را از تابوت بيرون قرار دهيد که همه بدانند چشم انتظار از دنيا رفته ام و در آخر تکه شمعي بر روي قبرم قرار دهيد تا به جاي من، بخاطر اشتباهاتم گريه کند

نوشته شده در یکشنبه بیست و دوم بهمن 1385ساعت 13:26 توسط بشیر |

زخم تیشه

وقتي کسي نيست که به دادت برسه پس داد نزن شايد از سکوتت بفهمند که چقدر درد و غم تو وجودته.

سنگي كه طاقت ضربه هاي تيشه را نداشته باشد هرگز تنديسي زيبا نميشود !!! فقط يك بار فرصت داري تا از وجودت تنديسي زيبا بسازي. پس از زخم تيشه خسته نشو

 

نوشته شده در یکشنبه بیست و دوم بهمن 1385ساعت 13:25 توسط بشیر |

خواست خدا ؟؟

حالم بد نيست غم کم مي خورم کم که نه! هر روز کم کم مي خورم آب مي خواهم، سرابم مي دهند عشق مي ورزم عذابم مي دهند خود نمي دانم کجا رفتم به خواب از چه بيدارم نکردي؟ آفتاب!!!! خنجري بر قلب بيمارم زدند بي گناهي بودم و دارم زدند دشنه اي نامرد بر پشتم نشست از غم نامردمي پشتم شکست

نوشته شده در یکشنبه بیست و دوم بهمن 1385ساعت 13:23 توسط بشیر |

غصه نخور

 غصه نخور مسافر اينجا ما هم غريبيم از ديدن نور ماه يه عمره بي نصيبيم *** فرقي نداره بي تو بهارمون باپاييز نمي بيني که شعرام همه شدن غم انگيز *** غصه نخور مسافر اونجا هوا که بدنيست اينجا ولي آسمون باريدن هم بلد نيست *** غصه نخور مسافر فداي قلب تنگت فداي برق ناز اون چشماي قشنگت *** غصه نخور مسافر تلخه هواي دوري من که خودم مي دونم که تو چقدر صبوري *** غصه نخور مسافر

نوشته شده در یکشنبه بیست و دوم بهمن 1385ساعت 13:21 توسط بشیر |

می نویسم.....

می نويسم ..... چون مي دانم هيچ گاه نوشته هايم را نمي خواني حرف نمي زنم .... چون مي دانم هيچ گاه حرف هايم را نمي فهمي نگاهت نمي كنم ...... چون تو اصلاً نگاهم را نمي بيني صدايت نمي زنم ..... زيرا اشك هاي من براي تو بي فايده است فقط مي خندم ...... چون تو در هر صورت مي گويي من ديوانه ام

نوشته شده در یکشنبه بیست و دوم بهمن 1385ساعت 13:18 توسط بشیر |

ای شما!!!

ای شما!

ای تمام عاشقان هر کجا!

از شما یک سؤال میکنم:

نام یک غریبه(من) را در شمار نامهایتان اضافه می کنید؟

یک نفر که تا کنون رد پای خویش را، لحن مبهم صدای خویش را

شاعر سروده های خویش را نمی شناخت

گرچه بارها و بارها نام این هزار نام را از زبان این و آن شنیده بود

یک نفر که تا همین دو روز پیش منکر گنگ سنگ بود، گریه گیاه را نمی سرود

آه را نمی سرود، شعر شانه های بی پناه را، حرمت نگاه بی گناه را و سکوت یک سلام در میان راه نمی سرود.

ای شما! این لجوج دیر باور غریب بی پناه را در میان خویش راه می دهید؟

نوشته شده در یکشنبه بیست و دوم بهمن 1385ساعت 13:16 توسط بشیر |

هرگز از مرگ نهراسیدم

چنان دل کندم از دنیا که شکلم، شکل تنهائیست

ببین مرگ مرا در خود که مرگ من تماشائیست

مرا در اوج می خواهی، تماشا کن تماشا کن

دروغین بودم از دیروز مرا امروز حاشا کن

در این دنیا که حتی ابر نمی گرید به حال ما

همه از من گریزانند، تو هم بگذر از این تنها

فقط اسمی به جا مانده از آنچه بودم و هستم

دلم چون دفتری خالی، قلم خشکیده در دستم

گره افتاره در کارم، به خود کرده گرفتارم

به جز در خود فرو رفتن، چه راهی پیش رو دارم

رفیقان یک به یک رفتند، مرا در خود رها کردند

همه خود درد من بودند، گمان کردم که همدردند

شگفتا از عزیزانی که هم آواز من بودند

به سوی اوج ویرانی پل پرواز من بودند.

نوشته شده در یکشنبه بیست و دوم بهمن 1385ساعت 13:15 توسط بشیر |

غریبه

تقدیم به غریبه

نوشته شده در یکشنبه بیست و دوم بهمن 1385ساعت 13:13 توسط بشیر |

نوشته شده در یکشنبه بیست و دوم بهمن 1385ساعت 13:12 توسط بشیر |

خداحافظ

*   خداحافظ همین حالا، همین حالا که من تنهام

*   خداحافظ به شرطی که بفهمی تر شده چشمام

*   خداحافظ کمی غمگین به یاد اون همه تردید به یاد آسمونی که منو از چشم تو می دید

*   اگه گفتم خداحافظ نه اینکه رفتنت ساده ست نه اینکه میشه باور کرد دوباره آخر جاده ست

* خداحافظ واسه اینکه نبندی دل به رویاها، بدونی بی تو و با تو همینه آخره دنیا  

 

نوشته شده در یکشنبه بیست و دوم بهمن 1385ساعت 13:9 توسط بشیر |

تنهایی

خيلي سخته که بغض داشته باشي ، اما نخواي کسي بفهمه ... خيلي سخته که عزيزترين کست ازت بخواد فراموشش کني ... خيلي سخته که سالگرد آشنايي با عشقت رو بدون حضور خودش جشن بگيري ... خيلي سخته که روز تولدت ، همه بهت تبريک بگن ، جز اوني که فکر مي کني به خاطرش زنده اي ... خيلي سخته که غرورت رو به خاطر يه نفر بشکني ، بعد بفهمي دوست نداره ... خيلي سخته که همه چيزت رو به خاطر يه نفر از دست بدي

نوشته شده در یکشنبه بیست و دوم بهمن 1385ساعت 13:8 توسط بشیر |

خالق عشق

به نام خدا خالق انسان . به نام انسان خالق غم ها . به نام غم ها به وجود اورنده ي اشك ها . به نام اشك تسكين دهنده ي قلب ها . به نام قلب ها ايجاد گر عشق و به نام عشق زيباترين خطاي انسان

 

نوشته شده در یکشنبه بیست و دوم بهمن 1385ساعت 13:6 توسط بشیر |

به یاد تو

درکلاس محبت پشت نيمکت هاي صميميت درس عشق ودوستي ويکي شدن راآغازکرديم حال به آخرين درسش رسيديم درسيکه خوبست توهم آن رابداني عشق بايدورزيدبه همسفرزندگي وبايدماندگاربوددرقلب ياران پس اي دوست! اي مهربان! اي همسفر! هميشه به يادتوخواهم بودوهيچ گاه تورافراموش نخواهم کرد.

 

کي با اشکاي تو يه اسمون ستاره ساخت کي بود که به نگاه تو دلش رو عاشقونه باخت کي بود که با نگاه تو خواب و خيال عشق و ديد کي بود که تنها واسه تو از همه دنيا دل بريد نگو کي بود کجايي بوداونکه برات ديوونه بود رو خط به خط زندگيش از عشق تو نشونه بود من بودم اونکه دلشوساده به پاي تو گذاشت اونکه واسش بودن تو به غير غم چيزي نداشت من بودم اونکه دل اخر عشق تورو خوند اونکه به جاي عاشقي حسرتشو به دل نشوند حسرت دوست داشتن تو هميشگي بود.

چی بگم كه خيلي تنهام ميدوني ياري ندارم چي بگم كه غير غصه ديگه دلداري ندارم هيچكسي پا نميذاره به سراچه خيالم هيچ كسي نداد جواب اين سوال بي جوابم هركه اومد دو سه روزي از دلم بازيچه اي ساخت دل من مثه عروسك ساده بود دل به دلش باخت گله و گلايه اي نيست بي وفايي رسم عشقه عاشقا تنها ميمونن تنهايي مرام عشقه

نوشته شده در یکشنبه بیست و دوم بهمن 1385ساعت 13:5 توسط بشیر |

 

آرزویم اینست.................

نوشته شده در یکشنبه بیست و دوم بهمن 1385ساعت 13:3 توسط بشیر |

آرزويم اينست ... نتراود اشک در چشم تو هرگز مگر از شوق زياد... نرود لبخند از عمق نگاهت هرگز... و به اندازه هر روز تو عاشق باشي عاشق آنکه تو را مي خواهد و به لبخند تو از خويش رها مي گردد و تو را دوست بدارد به همان اندازه

 

کاش ! قلبم درد تنهايي نداشت سينه ام هرگز پريشاني نداشت کاش! برگهاي آخر تقويم عشق حرفي از يک روز باراني نداشت کاش! مي شد راه سخت عشق را بي خطر پيمود و قرباني نداشت !

 

 

نوشته شده در یکشنبه بیست و دوم بهمن 1385ساعت 13:2 توسط بشیر |

فکر ميکنی که عاشقی؟؟ اصلاً ميدونی عاشق به کی ميگن؟؟ چند درصد فکر ميکنی که عاشقی؟؟ تموم زندگيت به اون وابسته ست؟؟؟ همّه جا اونو ميبينی؟؟ اون به زندگيت معنی ميده؟؟ اگه يه روزی همين عشقت بره با يکی ديگه! چيکار ميکنی؟؟؟ اگه بفهمی ديگه هيچ وقت هيچ وقت نميتونی بهش برسی چی؟!اون وقت چی کار ميکنی؟؟؟ خودتو ميکشی! اونو ميکشی!؟ و يا...... اما بزار يه چيز رو بهت بگم اگه اين کار رو ميکنی مطمئن باش عاشق نيستی پس معنی واقعي عاشقي رو خراب نکن چون زمانی ميتونی بگی عاشقشم که فقط وجودش برات مهم باشه نه حضورش در کنار تو!!

                                                                      

زيبا ترين گل با اولين باد پاييزي پرپر شد. با وفاترين دوست به مرور زمان بي وفا شد. اين پرپر شدن از گل نيست از طبيعت است و اين بي وفايي از دوست نيست از روزگار است.

                                                                        

 

نوشته شده در یکشنبه بیست و دوم بهمن 1385ساعت 13:0 توسط بشیر |

یادت باشه

اشک ريختن واسه سبز چشات يه عادته.....دوري و نديدنت براي من مثال يک حکايته فکر نکني حرف دلم براي تو شکايته.....کي گفته زندگي براي

من بدون تو خيلي راحته نکنه اون دل تو از دست دل من ناراحته.....مي دوني بدجوري اين دل من عاشقته؟ آرزوي من تو اين شبها وصال روي

ماهته.....تنها مرهمم تواين روزها عکسهاي يادگاريته گفته بودن يه روز دل شکستن و رفتن کارته.....رفتن تو اي عشق من نگفتي آخر قرارته يکي به

من بگه کجاي اين عدالته؟.....به من بگو امروز چرا دشمن من کنارته؟

 

 

روزهايي را که تنها بوده اي فراموش کن. اما هرگز لبخند هاي شيرين دوستانت را فراموش نکن. روزهاي ابريت را فراموش کن. اما ساعات آفتابيت را هرگز فراموش نکن. بدبختي هايي که گاه با آنها روبرو مي شوي را فراموش کن. اما خوش بختي هايت را هرگز فراموش نکن. نقشه هايي را که به نتيجه نرسيده اند را فراموش کن. اما هرگز روياهايت را فراموش نکن. شکست هايت را فراموش کن. اما پيروزي هايت را هرگز فراموش نکن. اشتباهاتت را فراموش کن. اما درسهايي را که آموخته اي هرگز فراموش نکن. خداوند هيچ گاه چيزي را که شايسه آن نباشي به تو نمي دهد. اين بدان معناست که با اعتماد به نفس کامل از آنچه خداوند بر سر راهت قرار مي دهد استفاده کني. هيچ چيز براي خدا غير ممکن نيست به يا داشته باش: به خدايت نگو که چقدر مشکلاتت بزرگ است. به مشکلاتت بگو که چه قدر خدايت بزرگ است

                                                                        

نوشته شده در یکشنبه بیست و دوم بهمن 1385ساعت 12:59 توسط بشیر |

ای کاش

کاش مي دانستيم زندگي کوتاست کاش از ثانيه هاي زندگي لذت مي برديم کاش قلبي رو براي شکستن انتخاب نمي کرديم کاش همه را دوست داشتيم کاش معني صداقت را ما هم مي فهميديم کاش هيچ کودک فقيري ديگر خواب نان تازه وداغ را نمي ديد کاش دلهايمان دريايي مي شد کاش مي فهميديم زندگي زيباست و لذت مي برديم تا نهايت کاش ميدانستيم که ما نمي دانيم فردا برايمان چه اتفاقي مي افتد کاش بهانه اي براي ناراحت کردن دلهاي زخم خورده نبود

 

 

هر چه داريم از عنايت اوست کاش آدما کاش آدما يه جور ديگه با همديگه دوست ميشدند وقتي به هم ميرسيدند يه جور ديگه مي خنديدند کاش آدما يه جور ديگه با هم ديگه حرف ميزدند وقتي که حرفشون ميشد يه جور ديگه داد مي زدند کاش آدما بلد بودند موسيقي زندگي رو وقتي با هم ميرقصيدند يه جور ديگه ساز ميزدند کاش آدما با هم ديگه صادق و بي ريا بودند وقتي به هم مي رسيدند مثل تو قصه ها بودند کاش آدما بلد بودند که چه جوري شنا کنند!

 

 

آمدی چه زيبا!گفتم دوستت دارم،چه صادقانه!پذيرفتی چه فريبانه! آغوشم برايت باز شد،چه ابلهانه! با تو خوش بودم ،چه کودکانه! همه چيزم شدی،چه زود! به خاطر يک کلمه مرا ترک کردی ،چه ناجوانمردانه! نيازمندت شدم،چه حقيرانه! واژه‌ي قريب خداحافظ به ميان آمد ،چه بی رحمانه! و من سوختم، چه عاشقانه! ولی...هنوزم دوستت دارم غريبه!!!

 

هميشه غمگين ترين ورنج آورترين لحظات زندگي آدم توسط همون کسي ساخته ميشه که شيرين ترين و به ياد موندني ترين لحظات روبراي آدم ساختن

نوشته شده در یکشنبه بیست و دوم بهمن 1385ساعت 12:56 توسط بشیر |

اين رو بدون که يه عاشق هيچ موقع آبرو نداره - بدون عاشق به اميد عشقش زنده س - بدون يه عاشق، عاشق کشی بلد نيست - بدون يه عاشق هرگز دوروغ نميگه مخصوصا به عشقش - بدون اگه دوروغی به کسی گفتی يعنی اونو کشتی - اگه عشقت رو دوست داری هرگز بهش قول نده - خجالت و غرور رو بزار کنار اگه دوسش داری بهش بگو، به ساده ترين شکلی که بلدی يا ميدونی که ميفهمه بگو عزيزم دوست دارم، گرچه هيچ موقه نميتوان ارزش اين كلمه را به كسي منتقل كرد

نوشته شده در یکشنبه بیست و دوم بهمن 1385ساعت 12:55 توسط بشیر |